سکوت ی میکنم سنگین تر از فریاد ...
سوره مبارکه یاسین در تمام زندگى ، جسم و جان ، مال و ثروت ، صحت و سلامتى ، حیات و مرگ و دنیا و آخرت انسان اثر مى گذارد.
پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله ) و ائمه هدى اثرات آن را بیان کرده اند.
رسول گرامى اسلام (صلى الله علیه و آله ) به حضرت على (علیه السلام ) فرمود: یا على! سوره مبارکه یاسین را تلاوت کن ؛ زیرا در آن برکاتى است . از جمله:
۱- اگر شخص گرسنه اى آن را تلاوت کند خداوند روزى او را مى رساند و سیرش مى گرداند.
۲- هرگاه تشنه اى آن را قرائت کند خداوند آبى فراهم مى آورد تا او سیراب شود.
۳- هرگاه شخص عریان و برهنه اى آن را بخواند، خداوند لباسى براى او فراهم مى کند و او را مى پوشاند.
۴- هر مرد و زن عَزب و مجردى که آن را تلاوت کند، خداوند وسیله ازدواجشان را فراهم مى کند.
۵- هر انسان ترسناک و خائفى که آن را تلاوت کند، خداوند ترس و خوف او را مبدل به امنیت مى گرداند.
۶- هر انسان مریض و رنجورى که آن را تلاوت کند خداوند صحت و سلامتى را شامل حالش مى گرداند.
۷- هر شخص زندانى اگر آن را در زندان تلاوت فرماید، خداوند وسیله آزادى او را فراهم مى گرداند.
۸- هر مسافرى که آن را در سفر بخواند بى گمان سفرش بى خطر خواهد شد و به سلامتى به منزلش برمى گردد.
۹- اگر آن را بر بالین هر میتى بخوانند، خداوند عذابش را تخفیف مى دهد "یا او را مى آمرزد."
10- هر کس چیزى از او گم شده باشد و آن را قرائت کند آن چیز پیدا مى شود.
۱۱- اگر شخص گم شده اى آن را بخواند راه را پیدا مى کند و به سلامتى به مقصد مى رسد.
۱۲- اگر غذاى عده اى کم باشد و کافى براى همه افراد نباشد آن سوره را بخوانند، غذاى آنان برکت پیدا مى کند، طورى که براى همه افراد کافى باشد.
۱۳- اگر بر زنى که زائیدن بر او سخت و دشوار باشد خوانده شود، وضع حمل بر او آسان مى شود و اولاد به راحتى به دنیا مى آید.
۱۴- کسى که آن را تلاوت فرماید، فقر در دنیا به سراغش نمى آید.
۱۵- اگر کسى آن را قرائت کند در تجارت و کسب ضرر و زیان نمى بیند "در تجارت" سود مى برد.
۱۶- در حوادث و بلاهاى زمینى و آسمانى خانه اش خراب و ویران نمى شود.
۱۷- هر که آن را تلاوت نماید، در طول عمرش دیوانه و جن زده نمى شود و عقلش زایل نمى گردد.
۱۸- تلاوت کننده آن به مرض جذام دچار نمى گردد.
۱۹- کسى که آن را تلاوت کند به مرض وسواس و دو دلى و حیرانى مبتلا نمى شود.
۲۰- بیمارى هاى مضر تلاوت کننده را از پاى در نمى آورد و بیمارى او برطرف مى شود.
۲۱- خداوند متعال سختى و دشوارى و تلخى جان کندن را براى او آسان مى گرداند.
۲۲- خداوند خودش متصدى و مباشر قبض روح تلاوت کننده آن مى باشد.
۲۳- خداوند فراخى روزى و گشایش در زندگى را براى خواننده آن به عهده مى گیرد.
۲۴ – خداوند ضامن خوشحالى او هنگام مرگ گردیده است .
۲۵- خداوند در آخرت خشنودى او را تعهد فرموده ، و همه فرشتگان آسمان و زمین را خطاب فرموده که : من از این بنده راضى هستم . شما هم براى او طلب آمرزش کنید.
۲۶- خداوند شیطان را از خواننده آن دور مى گرداند که او را وسوسه نکند و هزار فرشته را مى فرستد تا او را از شر هر شیطان و هر آفت حفظ فرمایند.
۲۷- خداوند بعد از مرگ سى هزار فرشته را موکل غسل دادن او مى گرداند که همگى براى او طلب استغفار کنند و او را مشایعت نمایند تا به قبرش برسانند و بعد از آن که داخل قبرش نهادند، ملائکه همان جا عبادت کنند و ثوابش را در نامه عمل او بنویسند، قبرش تا چشم او کار مى کند وسیع مى شود و او را فشار نمى دهد و نورى از قبرش تا آسمان بالا مى رود.
۲۸- خداوند در روز قیامت به او مى فرماید: اى بنده من ! شفاعت کن تا شفاعت تو را درباره همه کسانى که شفاعت آنان را نموده اى قبول نماییم .
۲۹- خواننده آن را در ایستگاه هاى قیامت نگاه نمى دارند و بدون حساب داخل بهشت مى نمایند.
۳۰- او را به واسطه گناهانش داخل جهنم نمى کنند و پرونده عمل او را باز مى گذارند در حالى که گناهى در آن دیده نمى شود و موجب تعجب ملائکه واقع مى شود
برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: دوشنبه 30 بهمن 1391 ساعت: 16:11
برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: شنبه 28 بهمن 1391 ساعت: 18:45
گفتی شتاب رفتن من از برای توست
آهسته تر برو که دلم زیر پای توست
با قهر میگریزی و گویا که غافلی
آرام سایه ای همه جا در قفای توست
سر در هوای مهر تو رفت و هنوز هم
در این سری که از کف ما شد هوای توست
چشمت رهم نمیدهد به گذر گاه عافیت
بیمارم و خوشم که دلم مبتلای توست
خوش میروی به خشم و به ما رو نمیکنی
این دیده از قفا به امید وفای توست
ای دل نگفتمت حذر از راه عاشقی؟
رفتی، بسوز، این همه آتش سزای توست
ما را مگو حکایت شادی که تا به حشر
مایئم و سینه ای که در آن ماجرای توست
بیگانه ام ز عالم و بیگانه ای ز ما
بیچاره آن کس که دلش آشنای توست
بگذشت و گفت این به قفس افتاده کیست
این مرغ پر شکسته محزون همای توست
برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: جمعه 27 بهمن 1391 ساعت: 12:40
پائولو کوئیلو
«هرکس از راه خودش به خدا می رسد.»
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
یک روز صبح «بودا»[۱] در بین شاگردانش نشسته بود که مردی به جمع آنان نزدیک شد و پرسید:
- آیا خدا وجود دارد؟
«بودا» پاسخ داد:
- بله، خدا وجود دارد.
بعد از ناهار سروکله ی مرد دیگری پیدا شد که پرسید:
- آیا خدا وجود دارد؟
«بودا» پاسخ داد:
- نه، خدا وجود ندارد.
اواخر روز مرد سومی همین سؤال را از «بودا» پرسید. پاسخ بودا به او چنین بود:
- خودت باید این را برای خودت روشن کنی.
یکی از شاگردان گفت:
- استاد این منطقی نیست. شما چطور می توانید به یک سؤال سه جواب بدهید؟
بودا که به روشن بینی رسیده بود، پاسخ داد:
- چون آنان سه شخص مختلف بودند و هرکس از راه خودش به خدا می رسد: عده ای با اطمینان، عده ای با انکار و عده ای با تردید.
--------------------------------------- ----
۱. بودا به زبان سانسکریت به معنی روشن و آگاه، لقب «گوتمه سدهارته» (حدود ۵۶۳ - ۴۸۳ قبل از میلاد) که از طبقه ی نجبا و امرای هند بود؛ اما در ۲۹سالگی به دنیا پشت پا زد و زاهد شد و سرانجام آیین بودا را تأسیس نمود.
برگرفته از كتاب:
كوئيلو، پائولو؛ مكتوب؛
برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: سه شنبه 24 بهمن 1391 ساعت: 23:20
برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: يکشنبه 22 بهمن 1391 ساعت: 10:52
فرانتس کافکا
به هنگام ساخت برج بابل، نخست کارها طبق نظم و قاعده پیش می رفت. بله، حتی چه بسا نظم موجود بیش از اندازه بود. مسئله ی راهنماها و مترجمان، سرپناه کارگران و راه های ارتباطی بیش از اندازه فکرها را به خود مشغول کرده بود. چنان که گویی برای انجام کار، قرن ها وقت آزاد در اختیار است. پرطرفدارترین عقیده ی رایج بر آن بود که کارها هر اندازه هم به کندی صورت بگیرد، باز کافی نیست. این عقیده به تبلیغ و تأکید خاصی نیاز نداشت؛ هرکس می توانست به سهم خود در ریختن شالوده ی برج تعلل کند. دراین باره این گونه استدلال می کردند: اصل کار این است که برجی تا بلندای آسمان ساخته شود. درمقایسه با این فکر، هر موضوع دیگری فرعی و بی اهمیت است. همین که چنین فکری به تمام و کمال به ذهن خطور کرد، دیگر از میان نخواهد رفت و تا آن زمان که انسان وجود دارد، آرزوی بزرگ به سامان رساندن این برج به حیات خود ادامه خواهد داد. پس علتی ندارد که کسی از این لحاظ نگران آینده باشد. برعکس، دانش بشری هر روز فزونی می گیرد، هنر معماری پیشرفت کرده است و کماکان پیشرفت خواهد کرد. کاری که ما برای انجام آن به یک سال زمان نیاز داریم، چه بسا صد سال آینده در شش ماه انجام بگیرد، آن هم با کیفیتی بهتر و دوام بیشتر. پس چه ضرورتی دارد که امروز خود را تا آخرین حد ممکن خسته و ناتوان کنیم؟ یک چنین کاری تنها درصورتی معقول می بود که امید آن می رفت بتوانیم برج را درطول حیات یک نسل برپا کنیم. ولی در آن روزگار چنین چیزی انتظار نمی رفت و می شد حدس زد که نسل بعدی با دانش وسیع تر خود، کار نسل پیشین را ناقص بیابد و هر آنچه را این نسل ساخته است فرو بریزد تا خود را از نو بنا کند. تأملاتی از این دست نیروهای موجود را فلج می کرد و موجب می شد دست اندرکاران بیش از آنکه در اندیشه ی ساختن برج باشند به ساخت شهر کارگران بپردازند. گروه کارگران هر منطقه ای در تلاش بود برای خود، زیباترین قرارگاه را برپا کند. این امر موجب شد اختلافاتی بروز کند و این اختلافات تا حد کشمکش های خونین بالا گرفت. دامنه ی این کشمکش ها دیگر هرگز فرو ننشست و این خود دلیلی شد که رهبران بگویند ساخت برج به علت فقدان تمرکز لازم، بسیار به کندی صورت بگیرد یا ترجیحاً تا زمان برقراری صلح همگانی به تعویق بیفتد. اما در این میان، مردم وقت خود را تنها صرف کشمکش نمی کردند، بلکه در وقفه هایی که پیش می آمد به کار زیباسازی شهر هم همت می گماشتند و متأسفانه این خود موجب بروز رشک و حسد تازه و درنتیجه، درگیری های بیشتر می شد. زندگی نسل نخستین این گونه به سر آمد، ولی نسل های بعدی هم وضعی جز این نداشتند. از این رهگذر فقط مهارت صنعتگران روزبه روز اوج بیشتر می گرفت و این خود، زمینه ی کشمکش بیشتر را فراهم آورد. گذشته از این، نسل دوم یا سوم به بیهودگی ساخت برجی به بلندای آسمان پی برد؛ ولی دیگر مردم بیش از آن با هم درآمیخته بودند که بتوانند شهر را ترک کنند.
تمامی افسانه ها و سرودهایی که در این شهر پدید آمده است آکنده از تمنای فرارسیدن روز معهودی است که در آن روز شهر با پنج ضربه ی پی درپیِ مشتی غول آسا در هم فروریخته شود. هم از این روست که بر بیرق شهر مشتی را نقش زده اند.
برگرفته از كتاب:
كافكا، فرانتس؛ داستان های كوتاه كافكا؛
برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: شنبه 21 بهمن 1391 ساعت: 17:31
رنج و غصه را براي خودت بپذير و رفاه و آسايش را براي همه.((آبراهام لينكلن))
همواره در تاريخ دنيا خوشبختي و سعادت نصيب كساني شده است كه از زير بار مشكلات و ناهنجاريهاي زندگي خود شانه خالي نكرده و در برابر هر گونه حادثه اي چه خوب و چه بد ايستادگي كرده اند.((ديل كارنگي))
زماني كه در زندگي يكي از سيم هاي سازتان پاره شد، آهنگ خود را با سه سيم ديگر تمام كنيد.((هاري امرسون فوسديك))
سعي كنيد كه بينديشيد چطور مي توانيد هر روز يك نفر را خوشحال كنيد.((آلفرد آدلر))
نبايد يكي از مصلحان بزرگ باشيد تا در راه اصلاح دنيا قدم برداريد.((ديل كارنگي))
وقتي شما در رابطه با ديگران مهربان و خوب هستيد بيشتر از همه به خودتان خوبي مي كنيد.((بنجامين فرانكلين))
من فهميده ام كه اگر خود را علاقه مند به امور ديگران نشان بدهيم آنها را سرشار از شادي و خوشي مي كنيم.((ويليام ليون فيليپس))
تنها چيزي كه ديگران از ما توقع دارند كمي توجه و ابراز علاقه است.((ويليام ليون فيليپس))
هميشه بوي عطر به آن دستي كه گل هديه مي دهد باقي خواهد ماند.((ضرب المثل چيني))
خوشبختي و سعادت ما متكي به خوشبختي و سعادت ديگران است.((ديل كارنگي))
برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: پنجشنبه 19 بهمن 1391 ساعت: 10:38
.اندوه بی پایان ما از این واقعه دردناک قابل وصف نیست
مصیبت وارده به شما و خانواده محترمتان تسلیت عرض مینمایم
درگذشت ، چنان سنگین و جانسوز است که به دشواری به باور می نشیند، ولی در برابر تقدیر حضرت پروردگار چاره ای جز تسلیم و رضا نیست.این ماتم جانگداز را به،خانواده محترم تان صمیمانه تسلیت عرض نموده و برای آنان صبر و اجر و برای آن عزیز سفرکرده علو درجات طلب می کنم.

حمل سوگ فقدان برادر صبری الهی را میطلبد ما را در این غم سترگ و جانکاه شریک بدانید
برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: چهارشنبه 18 بهمن 1391 ساعت: 0:35
· هر چه فكر میکنم میبینم قرار نبوده ما این چنین با بغل دستی هایمان در رقابت های تنگانگ باشیم تا اثبات کنیم موجود بهتری هستیم، این همه مسابقه و مقام و رتبه و دندان به هم نشان دادن برای چیست؟
· قرار نبوده همه از دم درس خوانده بشویم، از دم دکترا به دست بر روی زمین خدا راه برویم، بعید می دانم راه تعالی بشری از دانشگاه ها و مدرک های ما رد بشود. باید کسی هم باشد که گوسفندها را هی کند، دراز بکشد نی لبک بزند با سوز هم بزند و عاقبت هم یک روز در همان هیات چوپانی به پیامبری مبعوث شود. یک کاوه لازم است که آهنگری کند که درفش داشته باشد که به حرمت عدل از جا برخیزد و حرکت کند.
· قرار نبوده این همه در محاصره سیمان و آهن، طبقه روی طبقه برویم بالا، قرار نبوده این تعداد میز و صندلیِ کارمندی روی زمین وجود داشته باشد، بی شک این همه کامپیوتر...و پشت های غوز کرده آدم های ماسیده در هیچ کجای خلقت لحاظ نشده بوده...
· تا به حال بیل زدهاید؟ باغچه هرس کردهاید؟ آلبالو و انار چیدهاید؟ کلاً خسته از یک روز کار یَدی به رختخواب رفتهاید؟ آخ که با هیچ خواب دیگری قابل مقایسه نیست. این چشم ها برای نور مهتاب یا نور ستارگان کویر، برای دیدن رنگ زرد گل آفتابگردان برای خیره شدن به جاریِ آب شاید، اما برای ساعت پشت ساعت، روز پشت روز، شب پشت شب خیره ماندن به نور مهتابی مانیتورها آفریده نشدهاند.
· قرار نبوده خروس ها دیگر به هیچ کار نیایند و ساعت های دیجیتال به جایشان صبح خوانی کنند. آواز جیرجیرک های شب نشین حکمتی داشته حتماً، که شاید لالایی طبیعت باشد برای به خواب رفتن ما تا قرص خواب لازم نشویم و این طور شب تا صبح پرپر زدن اپیدمی نشود.
· من فکر میکنم قرار نبوده کار کردن، جز بر طرف کردن غم نان، بشود همه دار و ندار زندگی مان، همه دغدغهزنده بودن مان. قرار نبوده کنار هم بودن و زاد و ولد کردن، این همه قانون مدنی عجیب و غریب و دادگاه و مهر و حضانت و نفقه و زندان و گروکشی و ضعف اعصاب داشته باشد.
· قرار نبوده این طور از آسمان دور باشیم و سی سال بگذرد از عمرمان و یک شب هم زیر طاق ستاره ها نخوابیده باشیم. قرار نبوده کرِم ضد آفتاب بسازیم تا بر علیه خورشید عالم تاب و گرما و محبتش، زره بگیریم و جنگ کنیم. قرار نبوده چهل سال از زندگی رد کنیم اما کف پایمان یک بار هم بی واسطه کفش لاستیکی یا چرمی یک مسافت صد متری را با زمین معاشرت نکرده باشد.
· قرار نبوده من از اینجا و شما از آنجا، صورتک زرد به نشانه سفت بغل کردن و بوسیدن و دوست داشتن برای هم بفرستیم...
چیز زیادی از زندگی نمیدانم، اما همین قدر میدانم که این همه قرار نبوده ای که برخلافشان اتفاق افتاده، همگی مان را آشفته و سردرگم کرده...
آنقدر که فقط میدانیم خوب نیستیم، از هیچ چیز راضی نیستیم، اما سر در نمیآوریم چرا
برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: چهارشنبه 11 بهمن 1391 ساعت: 19:19
گوش کن هفت آسمان در شور و حالی دیگرند
عرشیان و فرشیان نام محمّد می برند
ولادت حضرت محمد(ص) و امام صادق(ع) بر شما مبارک
برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1391 ساعت: 16:27
از کلید محترم «پ» در کیبورد می خواهیم یه جارو مشخص کنه واسه خودش و همیشه همونجا بتمرگه که تو هر کامپیوتری جاش عوض نشه
ولی خداییش بیاییم ظاهربین نباشیم. بعضیا ممکنه در ظاهر بی شعور به نظر بیان اما وقتی باشون می گردیم و بیشتر می شناسیمشون می بینیم که باطنن هم بی شعورن!
وقتی پشت آیفون می پرسیه «کیه؟» 95 درصد مردم میگن «باز کن»، 5 درصد باقیمونده هم میگن «منم»
خیلی دوست دارم یکی از استادام رو در حال خنده تو خیابو ببینم، برم پیشش بگم «چیز خنده داری هست بگو ما هم بخندیم!»
تو خیابون یه تصادف شده بود. همه جمع شده بودن. منم برای اینکه صحنه رو از نزدیک ببینم از اون ور داد زدم گفتم «برید کنار، برید کنار من پدرشم» وقتی که رسیدم دیدم اونی که تو خیابون افتاده الاغه!
حساب کنید قیافه دخترای دوران حافظ و سعدی چه جوری بوده که خال کنج لب یار آپشن محسوب می شده!
این یکی رو هیچ وقت نفهمیدم واسه چی یاد گرفتم. می خوام بدونم کسی هست «ب.م.م» و «ک.م.م» (ریاضی) در طول زندگیش به دردش خورده باشه؟
این روزا آدم جرات نداره با یکی درد دل کنه. یارو تا بهت ثابت نکنه از تو بدبخت تره ولت نمی کنه
از مزخرف ترین اتفاقات نصفه شبا، این صدای شکسته شدن قولنج وسایل خونه ست. مخصوصا تلویزیون و وسایل چوبی هی شبا قولنج شون می شکنه، آدم لوزالمعده اش میاد تو حلقش!
می خوام گلکسی نوت بخرم، نه به خاطر امکاناتش، نه به خاطر کیفیتش بلکه به خاطر سایزش. آخه تنها گوشی موجود دربازاره که از سوراخ توالت رد نمیشه! یعنی عمرا بیفته توی چاه
کاش می شد فهم و شعور را سهمیه بندی کرد. حداقل بعضی ها ماهی 60 لیتر شعور بهشون تزریق می شد.
ملت ما ملتيست كه وقتي توي خيابون زل زل نگات ميكنت نميتوني تشخيص بدي خوشگلي يا احيانا زيپت بازه!
وقتي توي مجله از مضرات سيگار خوندم...
اونقدر وحشت كردم كه قسم خوردم ديگه مجله نخونم!
کسایی که معتقدن اونی که رفته خودش بر میگرده، نود و نه در صد کفتر بازن!!
طرف موبایلش آنتن نمیداد ، بهش مسیج دادم : نمیتونم بگیرمت …
جواب داد : به درک! مگه کم خواستگار دارم؟
یه جمله معروف هست که میگه: همه خانما خوشگلن، فقط بعضیاشون بلد نیستن آرایش کنن...
یه اخلاق خوبی که پشه ها دارن تک خوریه، شما فکر کن مثل مورچه ها رفیق باز بودن...
یه سوژه که پیدا میکردن 800تا از رفیقاشونو میکشوندن اونجا... از همینجا از این اخلاق پسندیدهاشون تشکر میکنم.
اولین سوال یک شیرازی از یک مخترع: کاکو چیطو حوصلت شد؟
ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﻓﮑﺮ ﻧﻤﯿﮑﺮﺩﻡ ﺁﺩﺍﻣﺲ ﻧﻌﻨﺎﯾﯽ ﺷﯿﮏ ﻫﻢ ﻣﯿﺘﻮﻧﻪ ﺧﻮﺷﻤﺰﻩ ﺑﺎﺷﻪ ﻭ ﺍﺯﺵﺧﻮﺷﻢ ﺑﯿﺎﺩ... ﻭﻗﺘﯽ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺍُﺭﺑﯿﺖ ﺷﺪﻩ ۱۸۰۰ ﺗﻮﻣﻦ.
چن روز پیش تا تو تاکسی نشستم دیدم دوست پدرم عقب تاکسی نشسته، به روی خودم نیاوردم که دیدمش. 5 دقیقه بعد اومد کرایه رو حساب کنه و گفت: آقا 2 نفر حساب کنین لطفاً! من بسی خجالت زده دستشو گرفتم و کلی باهاش کشتی گرفتم که: توروخدا شرمنده نکنین!آخه این چه کاریه و این حرفا...
بعد اینکه پولو داد دوباره یک کرایه دیگه هم حساب کرد و گفت: این هم مال این آقا!
تازه فهمیدم دفعه اول کرایه خودش و پسرش رو حساب کرده بود!
یعنی با آفتابه دوغ بخوری اینجوری خیت نشی جلو ملت.
اینو امروز کشف کردم:
هميشه نفر جلوييت تو صف پمپ بنزين، دست و پا چلفتي ترين و تنبل ترين آدمه روکره زمينه، قبول دارید؟
مامانم اومده میگه یه پست سرکاری بذار چهارتا فحش به عمت بدن بخندیم.
تبلیغ رنگ مو داش نشون میداد تو تلویزیون ایران:
زنه اول روسریش مشکی بود؛ بعد استفاده از رنگ مو روسریش قهوهای شد.
آقا ازدواج هم خیلی سخت شده ! خدمت مامانم عارض شدم دنبال یه دختر باش داداش نداشته باشه.
هی میپرسه چرا؟
توضیح دادنش سخته ولی نمیخوام زنم عمه باشه!
دیدین شبا که خونه ساکت میشه اسباب وسایل تو خونه شروع میکنن به صدا درآوردن؟
الهی بگردم ؛ خستگی در میکنن!
عاشق صدای قلنج شکوندن تلوزیونم.
گوگل پسر بود یا دختر؟
خب اون بدون شک دختره،
چون اجازه نمی ده یه جمله ای رو کامل کنی،
از همون اول شروع می کنه به حدس زدن،
و همچنان حدس زدن،
لامصــب بعضی وقتا حدسایی میزنه که دهن آدم وا میمونه،
مخصوصاً وقتی یکی کنارت نشسته باشه!!!
به قلبم گفتم: شبها خواب به چشمم نمیآید،
قلبم گفت: از بس که بعد از ظهرها میخوابی، زر نزن، بیخودم ادای عاشق ها رو در نیارا!
بچه که بودم بابام منو برد بهداری واکسن بزنم، تا چشمم خورد به آمپول خون گریه میکردم، التماس میکردم، چند نفر گرفته بودنم، منم زجه میزدم (بار روانیش خعلی زیاد بود)، الکل رو که زد به بازوم گفتم تمومه کارم به عنوان آخرین حرفم گفتم: *یـــــــا حـسیــــــــــــــــــن شهیــــــد*
آقا همه پرسنل بهداری از خنده موزاییک میخوردن.
یه روز سوار تاکسی بودم داشتم میرفتم سر کار کنار دستم یه زنه نشسته بود یه بچه 4-5 ساله هم تو بغلش بود! تمام مسیر این بچه عرعر میکرد و داد میزد میگفت: ساندیس میخوام! راننده تاکسی هم اومد آرومش کنه گفت: پسرم گریه نکون، الان پیاده میشید مامانت برات میخره! بچه هم نه گذاشت نه برداشت به راننده گفت: تو دیگه گُ...ه نخور!!!
فقط یه ایرانی میتونه بعد از شنیدن صدای پیغامگیرِ تلفن بگه “عِـه رفت رو پیغامگیرشون” و سریعاً تلفن رو قطع کنه :خخخخخ
بچه خواهرم 5 سالشه نه گذاشته نه ورداشته برگشته پرو پرو به بابام نيگا كرده ميگه: بابابزرگ يه ميمون (منظورش عروسك بود) خريدم قد تو، بابام كم نياورد گفت: اين دفعه خواستي بري بخري سايز بابای الدنگتو بخر بچه.
بعد دید من دارم زیرزیرکی میخندم یه پس گردنی هم به من زد.
یه وختایی نمیرم دمه یخچال که پیشه من شرمنده نشه... خدا هیچ یخچالی رو شرمنده صاحبش نکنه.
کاش وقتی یه چیز جدید به یخچال اضافه میشد واسمون یه نوتیفیکیشن میومد !
از این به بعد میخوام یه دستکش آشپزخونه باد کنم هر شب از زیر لحاف بذارم بیرون تا این پشه ها باهاش مشغول باشن سرویس بشن.
دانشجوی عزیز !
دوست تحصیل کرده من !
شمایی که فردا میخواین دکتر مهندس این مملکت بشین !
وااااقعاً نمیدونی تو کلاس باید موبایلت رو خاموش کنی؟
نمی بینی خوابیم!!!
موقع امتحان سوالاتی رو که بلدیم با خط نستعلیق می نویسیم، ولی اونایی رو که بلد نیستیم با بدترین خط می نویسیم!
برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: شنبه 7 بهمن 1391 ساعت: 17:29
گلویی نمانده برای فریاد....
برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: چهارشنبه 4 بهمن 1391 ساعت: 12:20
نام روزهای هفته فرنگی از گاهنامه کهن ایرانی برگرفته شده است می دانیم که نام روزهای هفته در ایران باستان بدین گونه بوده است:
شنبه): کیوان شید (
نخستین روز هفته به نام کیوان شید نامگذاری شده است که تشکیل شده است از کیوان + شید. کیوان بعد از مشتری بزرگترین سیاره شمرده میشود که 700 برابر زمین است. آنرا زحل نیز نامیده اند. شید نیز به چم (معنی) نور و روشنایی است. از این رو روز نخست ایرانی حکایت از سیاره روشن و نورانی را دارد.
یکشنبه): مهر شید (
روز دوم از هفته مهرشید است که مهر آن به چم (معنی) دوستی و مهربانی در پهلوی میتراست. مهر برگرفته شده از آئین هفت هزار ساله میترایی است. مهر همچنین ایزد عهد و پیمان است و در اوستا آمده است که هیچ چیز بر ایزد مهر پوشیده نخواهد بود. نامگذاری این روز به مهرشید حکایت از تعهدی است که بین مردمان باید برقرار باشد زیرا در ایران باستان پیمان شکنی و دروغ بزرگترین گناهان به حساب می آمده است. شید نیز به چم (معنی) روشنایی و نور می باشد.
دوشنبه): مهشید (
مه بر گرفته شده از ماه است که این نیز از آیین میترایی کهن ایرانی آمده است. خورشید و ماه از تندیس های آئین میترایی بوده است که نشان از قدرت و پویایی جهان آفرینش داشته است. سومین روز هفته در ایران باستان به نام این نماد خداوند نامگذاری شد و آنرا مهشید به چم (معنی) ماه روشن و نورانی نام گذاشتند.
سه شنبه): بهرام شید (
بهرام برگرفته شده از ورهرام زبان پهلوی باستان است و از یک سو نام ستاره مریخ است. بهرام ایزد پیروزی در ایران باستان شمرده می شده است و اندیشه نیاکان ما بر این بوده است که خداوند یکتا (اهورامزدا) نیروی هایش را برای اجرا در بین افراد بشر بین ایزدان (فرشتگان) خود تقسیم نموده است تا آنان آنرا برای مردمان پیاده کنند. از این رو بهرام ایزد پیروزی نامیده شده بوده است وسومین روز هفته به نام روز پیروزی روشنایی بر تاریکی و غلبه انسان بر بدی ها و اهریمن نامگذاری شده است.
چهارشنبه): تیرشید (
تیر برگرفته شده از تیشتر پهلوی است. نیاکان ما تیر را ایزدان و نگهبان باران نامگذاری نموده اند و اینگونه می پنداشته اند که اهورامزدا برای یاری رسانی به کشاورزان و جلوگیری از خشکسالی و باروری زمین و سبز و سالم و پاکیزه ماندن جهان به ایزد باران فرمان میداده است که به یاری مردمان برسد. در کل این روز به نام روز روشنایی باران و خواست پروردگار برای حفظ طبیعت نامگذاری شده است.
پنجشنبه): اورمزد شید (
اورمزد نام دیگری از دهها نام اهورامزدا است که همه حاکی از قدرت و توانایی پروردگار است. این نام از واژه های پهلوی ارمزد، هرمزد، اورمزد، هورمزد، اهورامزدا، مزدا گرفته شده است. از این رو پنجمین روز هفته به نام روز روشنایی خداوند نامگذاری شده است. از اینرو این واژه هنوز به گونه ای دیگر در شب های جمعه برقرار است و هنوز تصور مردمان ما بر این است که شب های جمعه روز ارتباط با خداوند و فوت شدگان است.
آدینه): ناهید شید (
ناهید همان آنهیته یا آناهیتا است که ایزد آب قرار گرفته است. در اوستا آناهیتا به صورت دوشیزه ای بسیار زیبا، قدی بلند و اندامی تراشیده نام نهاده شده است و نام دیگر ستاره ونوس نیز آناهیتا یا ناهید است. در کل روز جمعه روز روشنایی آب و مظهر بخشندگی و عنایت پروردگار نامگذاری شده است.
اینک با بررسی ریشههای این واژگان به این برآیند ساده میرسیم:
کیوان شید: شنبه
Saturday = Satur + day
Satu = کیوان
مهرشید: یکشنبه
Sunday = Sun + day
Sun = مهر، خور (خورشید)
مهشید: دوشنبه
Monday = Mon + day
Moon = ماه
بهرام شید: سهشنبه
Tuesday = Tues + day
Tues = god of war = Mars= بهرام
تیرشید: چهارشنبه
Wednesday = Wednes + day
Wednes = day of Mercury = Mercury = تیر
هرمزشید: پنجشنبه
Thursday = Thurs + day
Thurs = Thor = day of Jupiter = Jupiter = هرمز
ناهیدشید یا آدینه: جمعه
Friday = Fri + day
Fri = Frig = day of Venues = Venues = ناهید
برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1391 ساعت: 11:53